اس ام اس عاشقانه

کتاب رفسنجانی 3 هزار نسخه فروخت

سه هزار نسخه از کتاب خاطرات سال 1368 آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در هشت روز نخست نمایشگاه کتاب به فروش رسید.

به گزارش مشرق به نقل از مهر، دفتر نشر معارف انقلاب اسلامی در هشت روز نخست از برگزاری بیست و پنجمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب بیش از 3 هزار نسخه از چاپ نخست کتاب خاطرات آیت‌‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی در سال 68  را که با عنوان «بازسازی و سازندگی» منتشر کرده است، به فروش رساند.

این کتاب که در 875 صفحه و قیمت 19 هزارتومان به فروش می‌رسد به مرور خاطرات و روزنوشت‌های آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در سال 1368 می‌پردازد.

بنا بر اعلام مسئول فروش این کتاب در غرفه دفتر نشر معارف، این ناشر هم اکنون در تدارک تجدید چاپ این اثر است.

این کتاب که به اهتمام علی لاهوتی تدوین شده است، همچنین در دیباچه خود مقدمه مفصلی در 29 صفحه به قلم هاشمی رفسنجانی با خود به همراه دارد. وی در این مقدمه به برخی از مهم‌ترین دلمشغولی‌ها و دغدغه‌هایش در سال 1368 اشاره می‌کند که در میان آنها اشاره به موضوعاتی مانند رحلت امام خمینی (ره)، بازنگری قانون اساسی، استعفای آیت الله منتظری و نیز انتخاب آیت‌الله العظمی خامنه‌ای به رهبری نظام اسلامی قابل توجه است.

هاشمی رفسنجانی، همچنین در بخشی از این مقدمه نقطه نظرات خود در موضوع عدالت و رفع تبعیض را بیان کرده و می‌نویسد: اندوخته‌های فکری و احساسی که از دوران طفولیت تا جوانی در وجودم شکل گرفته بود، سرمایه و انرژی عظیمی در وجودم ذخیره کرده بود که پس از جنگ و شروع سیاست بازسازی و سازندگی، از مسئولیت اجرایی که در آن زمان خیلی سخت‌تر از کرسی ریاست مجلس بود، استقبال کنم و آرزوهای دیرینه خود را در جهت توسعه کشور و عدالت اجتماعی به کار گیرم که هر دو را پایه اساسی استقلال و قطع وابستگی و الگوسازی برای سایر جوامع عقب افتاده می‌دانسته و هنوز می‌دانم.


مشرق نیوز | mashreghnews.ir


می 9th, 2012 | 4 views | دسته: فرهنگي و هنري
برچسب ها: ، ، ، ،

گفتگو با فردین/سینما این بود:من و کافه، ایرج و زدوخورد+علت ساخت سلطان قلب‌ها

به گزارش خبرآنلاین، چاپ چهارم کتاب «ناصر و فردین» گفتگوی رضا کیانیان با ناصر ملک مطیعی و محمدعلی فردین از سوی نشر مشکی منتشر و در غرفه این انتشارات در بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران عرضه می شود.

کیانیان در پشت جلد این کتاب نوشته است:«… این سوال برای من وجود داشت که چرا مردم بعضی از بازیگران را به اسم کوچک صدا می زنند. مثل ناصر. مثل بهروز. در مورد فردین فامیلش راحت تر است، اسمش دو کلمه ای است. چرا مردم پس از سال ها آن را دوست دارند؟ فقط به خاطر قیافه و ظاهرشان؟ خب کسان دیگری هم بودند که از آن ها قیافه شان بهتر بوده. به خاطر نقش هایی که بازی کردند؟ می دانید که شبیه آن نقش ها را دیگران هم بازی کردند. حتی امروز هم کسانی دارند شبیه آن ها بازی می کنند. وقتی با فردین مصاحبه کردم فهمیدم علاوه بر همه این ها، او برای بازی هایش زحمت کشیده، کار کرده، ناصر هم همین طور. آن ها بازیگر حرفه ای بودند. تصمیم گرفتم سراغ …»

در بخشی از این کتاب و پاسخ فردین به تکراری شدن سینما در زمان او می خوانیم:

«من در چارچوبی قرار گرفته بودم که هیچ نقشی غیر از این را نمی توانستم بازی کنم، یعنی سینمایی داشتیم که چهار ویژگی داشت: یکی فردین، یکی کافه، یکی ایرج و یکی هم زدو خورد. قصه ها هم که تقریبا شبیه بود. بعد از گنج قارون هم این مساله حادتر شد. در آن سال ها برای اینکه از این وضعیت خلاص شوم، جهنم بعلاوه من را ساختم که آواز و کافه و …نداشت. فقط پس زمینه کویر را داشت و این کار بسیار مشکلی بود که با چنین پس زمینه تصویری بخواهی مردم را دو ساعت سرگرم کنی. موقع فیلمبرداری این فیلم ما فقط می توانستیم روزی یک ساعت و نیم کار کینم. یعنی از 6 تا 7.30 صبح. بعد از آن هوا آنقدر گرم شد که اصلا نمی شد بیرون بیایی. پس ببینید سینما برای من چقدر تکراری شده بود که حاضر شدم با آن مشکلات فیلم متفاوتی بسازم.»

وی در خصوص اختلاف و اتحاد بازیگران آن دوران نیز گفته است: «اختلاف بین تئاتری ها خیلی زیاد بود. من یادم هست یک موقعی تصمیم گرفتم کلیه نمایش های موفق تئاتر را از سی چهل سال پیش تا آن زمان جمع کنم و با بچه های خود تئاتر آنها را در تهران روی صحنه ببرم و از آن ها فیلمبرداری هم بکنم. یعنی با همان سروصدای مردم و خنده و تخمه و دست زدن ها. بعد هم به صورت فیلم به کلیه شهرستان های ایران بفرستم. آنوقت ها تابش بود، وحدت بود، در اصفهان ارحام صدر بود در وزارت فرهنگ و هنر جوان مرد بود، انتظامی بود، نصیریان بود و خیلی های دیگر. من همه شان را به دفتر خودم دعوت کردم. حدود چهل پنجاه روز دور هم جمع می شدیم، ناهار می خوردیم و صحبت می کردیم…می خواستیم تئاتر را توسعه دهیم و درآمدش را هم فقط برای خود بچه های تئاتر بگذاریم. همه این کارها را کردیم و درست وقتی خواستیم اولین نمایش را کار کنیم این بحث پیش آمد که اولین کار چه باشد؛ دعوای مان شد یعنی بچه های تئاتر خودشان با هم دعوایشان شد. یکی می گفت نمایش من…آن یکی می گفت نمایش من…یکی می گفت اسم من اول باشد و…خلاصه دعوا شد و همه چیز به هم خورد.»

در بخشی دیگر از این گفتگو می خوانیم:

«جلیلوند جای همه صحبت می کرد. جای من هم صحبت کرد که البته عالی بود. مساله خیلی مهم نبود اما صدای ایرج چرا. صدای ایرج تا آنجا مساله بود که کم کم خیلی از دست اندرکاران سینما اعتقاد داشتند اگر ایرج جای فردین نخواند، فردین شکست می خورد. به همین خاطر من سلطان قلب ها را ساختم با صدای عارف. از دیگر دلایلش این بود که ایرج خواننده هم مثل جلیلوند جای همه می خواند و از طرف دیگر دستمزدش را هم زیاد کرده بود؛ به هر حال ایرج در کار موثر بود ولی نه صددرصد…»

چاپ چهارم  این کتاب با قیمت 3هزار تومان عرضه شده است.

ساکنان تهران که به هر دلیل فرصت حضور در نمایشگاه کتاب را ندارند، برای تهیه این کتاب (در صورت موجود بودن در بازار) کافیست با شماره 20- 88557016 سامانه اشتراک محصولات فرهنگی؛ سام تماس بگیرند و آن را در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند. باقی هموطنان نیز با پرداخت هزینه پستی می توانند این کتاب ها را تهیه کنند.

6060


خبرآنلاین


می 9th, 2012 | 5 views | دسته: فرهنگي و هنري
برچسب ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

سامان گوران و بازسازي صحنه تصادف علي دايي + عكس

نام گروه: اخبارفرهنگی هنری     انتشار: 1391/02/20       تعداد بازدید: 94

سامان گوران و بازسازی صحنه تصادف علی دایی + عکس

سامان گوران

سامان گوران در بخشی از اجرایش در برنامه یاد شده صحنه تصادف علی دایی را به صورت نمایشی اجرا کرد….

                                                         

سامان گوران که با مجموعه «خنده بازار» به شهرت رسید در یک برنامه خیریه صحنه تصادف علی دایی را باز سازی کرد.

به گزارش خبر آنلاین، این برنامه با حضور کودکان ایدزی در انجمن حمایت و یاری آسیب دیدگان اجتماعی (احیای ارزش ها) برگزار شد و در آن عوامل مجموعه «خنده بازار» حضور داشتند.


 سامان گوران  در بخشی از اجرایش در برنامه یاد شده صحنه تصادف علی دایی را به صورت نمایشی اجرا کرد


مجموعه «خنده بازار» به کارگردانی فرید شب خیز بصورت آیتم های طنز مدتی قبل از شبکه سه سیما پخش می شد که سری جدید آن این روزها مرحل پیش تولید را پشت سر می گذارد.

عوامل مجموعه «خنده بازار» درانجمن حمایت و یاری آسیب دیدگان اجتماعی



گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
  
منبع: khabaronline.ir


|



سیمرغ | تازه های فرهنگ و هنر


می 9th, 2012 | 1,239 views | دسته: فرهنگي و هنري
برچسب ها: ، ، ، ، ، ، ،

پاسخ مراجع به استفتا درباره اسیدپاشی

جمعی از مراجع عظام تقلید،به استفتای درباره‌ مجازات اسیدپاشی پاسخ دادند.

به گزارش مشرق به نقل از مهرخانه چندی است افراد مختلف به دلیل انتقام گیری اقدام به اسیدپاشی به صورت و بدن افراد دیگر کرده و سبب کور شدن، سوختگی شدید پوست و سایر مشکلات جسمی و روحی برای آسیب دیدگان می شوند.

خواهشمند است نظر فقهی خود را در خصوص سوالات ذیل مرقوم فرمایید:
1. به لحاظ فقهی، حکم مجازات عاملین اسیدپاشی چیست؟ آیا حکم آنها قصاص می تواند باشد؟
2. در صورت حکم قصاص، کیفیت اجرای آن باید چگونه باشد؟
3. درصورتی که اجرای قصاص اسیدپاشی دشوار باشد، آیا می توان به لحاظ فقهی از مجازات جایگزین اعدام استفاده کرد؟

پاسخ آیت الله مکارم شیرازی

این جنایت از بدترین جنایاتی است که در میان شیطان صفتان رایج شده و چنانچه موردی باشد در مواردی قصاص و نسبت به مواردی دیه سنگین دارد و اگر کسی آن را به طور گسترده و متعدد مرتکب شود عنوان مفسد فی الارض به خود می گیرد که حکمش اعدام است.
همیشه موفق باشید

پاسخ آیت الله صافی گلپایگانی

1.    در مواردی قصاص و در مواردی دیه است.
2.    حاکم شرع جامع الشرایط تعیین می نماید.
3.    اگر اسید پاشی اولی موجب قتل نشده اعدام مورد ندارد. والله اعلم. 25 جمادی الاول 1433

پاسخ آیت الله موسوی اردبیلی

چنانچه با علم و عمد باشد هر مقدار که مجنی علیه مورد جنایت قرار گرفته، اگر قصاص ممکن باشد حق اوست که قصاص کند والا مورد دیه وارش است، کما اینکه در شه عمد و خطا نیز مورد دیه وارش است.

پاسخ آیت الله نوری همدانی

باید به محاکم قضایی مراجعه شود.


مشرق نیوز | mashreghnews.ir


می 9th, 2012 | 4 views | دسته: فرهنگي و هنري
برچسب ها: ، ، ، ، ،

با این کتاب‌ها می‌توانید زیر دوش بروید + عکس

در این گزارش آمده است: کتابخوان کردن مردم به هر قیمت! شما وقتی در خشکی هستی کتاب بخوان، مطالعه کردن در حمام پیشکش! اما نه. اینطوری‌ها هم نیست. کتاب دست از سر شما برنمی‌دارد و باید زیر دوش هم کتاب بخوانید. برای این منظور می‌توانید مطالعه را از کودکی شروع کنید و به آن عادت بورزید. اگر هم خودتان بزرگ شده‌اید و دیگر توی کت‌تان نمی‌رود که در حمام کتاب بخوانید، لااقل این کار را روی بچه‌تان آزمایش کنید و کتاب ضدآب بدهید دستش ببرد حمام، همانطور که توی وان خوابیده یا دوش را روی سرش باز کرده، کتاب بخواند و معلوماتش را ببرد بالا!

برای این منظور، به یکی از ناشران کودک زیر چادر مخصوص ناشران این گروه سنی مراجعه کنید و از کیفیت کتاب‌های ضدآب آن باخبر شوید. آنها برای تأیید کیفیت این دسته از کتاب‌ها، دو دستگاه دوش، دو دستگاه پمپ آب و مقدار قابل توجهی آب تمیز به نمایشگاه آورده‌اند! با این همه تدارک، به خدا ناراحت می‌شوند ازشان کتاب ضدآب و مخصوص حمام نخرید!

57244


خبرآنلاین


می 9th, 2012 | 5 views | دسته: فرهنگي و هنري
برچسب ها: ، ، ، ، ، ، ،

آخرين مصاحبه ايرج قادري

آخرین گفت و گو با یک بیمار صبور

از همان روزهای اول سال جاری، به دلیل سرطان مثانه در بیمارستان بستری شد اما هیچ کس از این ماجرا خبر نداشت تا اینکه خبر از زبان مهدی احمدی، تهیه کننده سینما در برنامه «هفت» بیان شد.

وی اعلام کرد همراه احمد میرعلایی مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی به د یدار رضا ایرانمنش، رضا برجی و ایرج قادری رفته اند و متاسفانه وضعیت جسمی‌ ایرج قادری خوب نیست و این بازیگر در کما به سر می‌برد.

خبرها حاکی از آن بود که وضعیت جسمانی ایرج قادری مناسب نیست و سطح هوشیاری بسیار پایینی دارد. ماجرا این بود که پزشکان دیر سرطان وی را تشخیص داده بودند و به همین دلیل سرطان پیشرفت کرد و درمانش مشکل تر شد.

گفت و گویی که در ادامه می‌خوانید در نیمه اول شهریور سال 88 انجام شده؛ نخستین باری که خبر بیماری ایرج قادری، کارگردان و بازیگر سینما و ماجرای بستری شدنش در بیمارستان سر زبان ها افتاد.
وی پس از درمان های مختلف، توانست دوره بحرانی بیماری اش را با پیروزی پشت سر بگذارد. اما متاسافنه دوباره خبر بستری شدن این هنرمند بزرگ تیتر یک بیماری از روزنامه ها و سایت های خبری شد.
ایرج قادری طی 56 سال فعالیت در سینما، 41 فیلم سینمایی را کارگردانی کرده است. او همچنین در 72 فیلم سینمایی به عنوان بازیگر ایفای نقش کرده و تهیه کنندگی 9 فیلم سینمایی را نیز برعهده داشته است. این کارگردان تجربه نویسندگی 4 فیلمنامه را نیز در کارنامه کاری خود دارد و فیلم سینمایی «شبکه» به کارگردانی او در نوبت اکران قرار دارد.
 
یک درد سمج

هیچ وقت در طول زندگی، رژیم غذایی خاصی نداشتم. هر وقت هر چیزی دلم خواسته، خورده ام و تا قبل از این بیماری، کوچک ترین ناراحتی نداشتم. این بیماری هم به دلیل بی توجهی پزشک معالجی بود که سال 85 برای چکاپ، دستور  آزمایش و سونوگرافی داد ولی نتیجه اینها را با دقت بررسی نکرد چون می‌توانست با همان نتیجه سونوگرافی، از حجم پر و خالی مثانه، وجود توده را در مثانه ام حدس بزند. زیرا باتوجه به حجم مثانه، می‌شد برآورد کرد که مثانه خیلی زود پر می‌شود و حتما توده ای در آن، جا گرفته است.

کمی‌ تاخیر

وقتی متوجه خونریزی ام شدم، باز به همان دکتر مراجعه کردم و او گفت که چیزی نیست، با استراحت رفع می‌شود! بعد پیش دکتر دیگری رفتم و تشخیص به موقع این دکتر موجب شد تا شیمی‌ درمانی و عمل جراحی به سرعت انجام شود. به دلیل این عمل، چند روزی غذا نخوردم. در مدت یک ماه 18 کیلوگرم وزن کم کردم و آن قدر ضعیف شدم که چند روز بعد از عمل وقتی می‌خواستم چند قدم راه بروم، التماس می‌کردم که دیگر بس است، نمی‌توانم! من که 24 ساعته سرپا بودم، حالا از برداشتن چند قدم عاجز شده بودم…

پیامکی برای درگذشت من!

بیماری ام از 2 ماه مانده به عید شروع شد و از دهم فروردین رو به راه شدم و هر روز بهتر و بهتر شدم. چند وقت پیش هم عزیزی در حقم لطف کرد و برای همه دوستان و آشنایانم پیامک فرستاد که ایرج قادری درگذشت. سیل تلفن ها و احوالپرسی ها از دور و نزدیک سرازیر شد. نمی‌دانم قصد آن کسی که این شایعه را رواج داده، چه بوده؟! احتمالا پیش خودش فکر نکرده بستگان نزدیکم تا بفهمند من هنوز زنده ام، چه بر سرشان می‌آید!

انرژی مثبت فروشی نیست

می‌دانستم به هر حال، همه یک روز به دنیا می‌آیند و روزی هم از دنیا می‌روند، اما دلم می‌سوخت، چون آدم بدی نیستم. به خودم می‌گفتم این انصاف نیست، این بیماری حق من نیست. با همه و با خودم خداحافظی کردم و آرزویم این بود که برای کسی مزاحمت ایجاد نکنم. به من گفتند انرژی مثبت داشته باش و روحیه ات را حفظ کن. می‌گفتم به این راحتی ها که می‌گویید، نیست. من نمی‌توانم بروم سوپرمارکت و به فروشنده بگویم به من روحیه یا انرژی مثبت بفروش.
به آنها می‌گفتم این اصطلاحی که به کار می‌برید خیلی قشنگ است اما واقعا به آن راحتی که از آن حرف می‌زنید، نیست.
 
تلقین درمانگر

چند وقت پیش برنامه ای دیدم که در آن، بیمار لباس عمل پوشید و او را به اتاق جراحی بردند و بعد از یک بیهوشی کوتاه، به او گفتند که عمل جراحی شده ای! در حالی که عمل جراحی روی او انجام نشده بود و این بیمار بعد از مدتی خوب شد، فقط به دلیل اینکه در اثر یک تلقین ناخودآگاه خیال می‌کرد با عمل جراحی، تومور بدخیمی‌ را از بدنش خارج کرده اند، در صورتی که این طور نبود.

این تقدیر من بود

وقتی به ریشه این بیماری فکر می‌کنم، معتقدم بعضی بیماری ها جزو تقدیر آدم هاست. مثلا یکی در 4 سالگی عینک می‌زند اما یکی در 80 سلگی هم خوب می‌بیند یا مثلا در بستگانم 3-2 نفر هستند که آلزایمر دارند. نمونه ای داریم که برادر کوچک تر مبتلا به آلزایمر است ولی برادر بزرگ تر هوش و حافظه ای قوی دارد. بعضی بیماری ها جزء تقدیر بعضی آدم هاست.

محبت واقعی

بعد از این بیماری، نگاهم به همه چیز عوض شد. دیدم رفاقت ها و برادری ها در این زمانه جز یک مشت شعارهای توخالی نیست. با اینکه هنرپیشه محبوبی هستم و خیلی ها به من اظهار ارادت می‌کنند، اما در آن شرایط  روزهای سخت بیماری خیلی دلم می‌خواست جمله ای بشنوم که واقعا از سر همدردی، دلسوزی و رفاقت با من باشد. فقط همسرم بود که بدون هیچ ادعایی، کنارم بود و محبتش نه از روی تعارف که از روی همدلی و صمیمیت بود.

مثل برف در تابستان

هنگام درد و بیماری یا در مواقع سختی است که می‌توانیم آدم های دور و برمان را بهتر بشناسیم. قبلا هم در مصاحبه ای گفته ام که آدم زلال، دوست مهربان و صمیمیت بی ریا مثل تابستانی که در آن برف باریده باشد، جزء استثناهاست. همسرم لحظه مداوایم زحمت کشیده است. خیلی بی خوابی کشید و غصه خورد و حتی شاید بیشتر از من که بیمار بودم، درد کشید.

شکستنی مثل بغض

در بیمارستان، آمپول اشتباهی به من تزریق شد که حالم را دگرگون کرد. همسرم برایم گریه می‌کرد و در عین حال دلداری ام می‌داد. می‌گفت اینها مراحل درمان است و تو خوب می‌شوی و من می‌گفتم نمی‌خواهم خوب شوم. می‌خواهم خودم شوم. دلم نمی‌خواست یک آدم علیل باشم یا ناتوان بمانم و فقط زنده باشم. آنقدر شکستنی شده بودم که با یک احوالپرسی ساده و با یک کلام عاطفی بغض می‌کردم. اصلا نگران خودم نبودم، فقط فکر می‌کردم بعد از من برای کسانی که با من کار می‌کنند چه اتفاقی می‌افتد. به محض اینکه نتوانستم چند قدم راه بروم، شروع کردم روی سناریویی کار کردن. این به دلیل مسوولیت پذیری ام بود یا احساس دین به تعهدی که به خودم و دیگران داشتم، نمی‌دانم.

حساب کارم از زندگی جداست
18 ساله بودم که ازدواج کرد. همسرم 16 ساله بود. در واقع ما با هم بزرگ شدیم و همسرم همیشه در زندگی مونس من بوده و هست. همیشه برای هم ارزش قائل بودیم و هستیم. من همیشه حساب کار و زندگی ام را جدا کرده ام. امکان ندارد در خانه تلفن کاری داشته باشم و رفت و آمدهایی که به خانه ام می‌شود صرفا خانوادگی است. اگر بخواهم دوستانم را ببینم فقط در دفتر کارم این کار را می‌کنم!

زندگی به شیوه خودم

بعد از پشت سر گذاشتن این دوره از بیماری، باید به زندگی و کار برمی‌گشتم. گفتم نمی‌توانم روی این سریال کار کنم. گفتند که صبر می‌کنیم. گفتم ممکن است توانم مرا یاری نکند تا آن طور که دلم می‌خواهد کار کنم و انصراف دادم. از آن به بعد خواستم نحوه زندگی ام تغییر کند. نوع ورزشم، تغذیه ام، استراحتم و حتی نوع ارتباطاتم تغییر کند. خواستم هر رابطه ای که مرا تحت فشار عصبی می‌گذارد یا اذیتم می‌کند از زندگی ام حذف کنم. مثلا تا چند وقت پیش، از بی مهری هایی که می‌دیدم خیلی اذیت می‌شدم. الان تصمیم گرفته ام جاهایی که آزارم می‌دهد، نروم یا اگر در مجلسی و جایی هستم حرف هایی زده می‌شود که من را عصبی می‌کند، آنجا را ترک کنم. مثلا وقتی در یک مهمانی به افرادی برمی‌خورم که دلخواهم نیستند، بهانه ای می‌آورم و به خانه برمی‌گردم. به نظرم می‌شود عوامل تنش زا یا تحریک کننده عصبی را در بسیاری از موارد حذف یا کم کرد.

چطور در یک لحظه سیگار را ترک کردم

سال 84 سیگار را ترک کردم. با اینکه سال های متمادی سیگار می‌کشیدم و فکر می‌کردم هیچ وقت نتوانم از آن دل بکنم، با این حال یک دفعه تصمیم گرفتم سیگار را برای همیشه کنار بگذارم. هیچ وقت برای ترک سیگار نیت نکرده بودم. یادم هست توی ماشین نشسته بودیم، سیگاری روشن کردم و به دوستم گفتم این آخرین سیگار من است. دوستم گفت حداقل این را تا ته بکش! سیگار تازه روشن کرده را از پنجره بیرون انداختم و گفتم نه! از همین الان! و دیگر هیچ وقت به آن فکر هم نکردم؛ حتی وقتی بعضی از دوستانم به خاطر من ملاحظه می‌کنند و جلویم سیگار نمی‌کشند دعوایشان می‌کنم. می‌گویم اگر بخواهیم با دیدن شما وسوسه شوم که خیلی بی اراده ام. همین جا جلوی من بنشینید و سیگار بکشید و اصلا عین خیالم نیست.

وقت شناسی به شیوه ایرج قادری

برای من ساعت 11 همان ساعت 11 است. 10 دقیقه هم برای خودش ارزش دارد. هیچ وقت نباید دقیقه ها را سرسری گرفت. من به سر وقت بودن معروفم و از اینکه به وقت شناسی معروفم لذت می‌برم. ترافیک و طرح و شلوغی هم بهانه است. در دنیا و شهری زندگی می‌کنیم که تمام اینها وجود دارد. پس باید برای برنامه ریزی روی این احتمال ها حساب کرد و طوری برنامه چید که جا برای هیچ بهانه ای باقی نماند.
 
روش هایی برای زندگی بهتر

می‌شود بهتر زندگی کرد. زندگی بهتر چند دستورالعمل ساده دارد. مهم ترینش این است که برای زندگی کردن هدف داشته باشید. بدانید از زندگی چه می‌خواهید. بعد باید برنامه ریزی کنید یعنی شب که می‌خوابید بدانید فردا چه کاره هستید. برنامه هایتان را بنویسید و به آن عمل کنید. ورزش کنید چون ورزش به بدن تان قدرت می‌دهد و ذهن تان را برای تصمیم گیری ها آماده می‌کند. ساختار بدن ما طوری است که هرچه آن را بیشتر ورزیده کنیم بیشتر قدرت می‌گیرد و ذهن و فکرها هم قوی تر عمل می‌کند و در نهایت، باید علاوه بر همه اینها، از روابطی که باعث آزارمان می‌شود دوری کنیم تا به آرامش برسیم.

از انتقادها خسته ام

خیلی ها به من ایراد می‌گیرند و کارهایم را نقد می‌کنند. من از اینکه یک نفر با انتقاد درست بخواهد کار مرا ارتقا بدهد و هدفش کمک به من باشد، لذت می‌برم ولی از نگاه های یکسره سیاه یا یکسره سپید خسته ام. خیلی وقت ها می‌شنوم که می‌گویند ایرج قادری فیلم فارسی می‌سازد و منظورشان از فیلم فارسی، فیلم بد و بی کیفیت است، من از این حرف ها، دلزده ام. اگر فیلم هایم به این بدی است که منتقدان می‌گویند، پس چرا این همه مردم به من اظهار لطف دارند؟ این را نمی‌فهمم!

بدترین بیماری جهان

شنیدم در جهان بدترین بیماری ممکن، این است که به جایی برسیم که از خودمان بپرسیم: «So What?» یا به عبارت دیگر «خب که چی؟» این مرحله ای است که آدم نسبت به تمام اتفاقات پیرامونش بی تفاوت می‌شود و در جواب خودش برای هر برنامه ریزی و هر هدفی می‌پرسد: «خب که چی؟» برویم تئاتر! خب که چی؟ فیلم تو بهترین فیلم جهان خواهد شد! خب که چی؟ باید حواس مان باشد که به این بیماری دچار نشویم چون دیگر سیاه و سفید برایمان فرقی نمی‌کند و دیگر نمی‌توانیم انگیزه ای برای حرکت داشته باشیم.

دیروز، امروز، فردا

هیچ وقت فکر نمی‌کنم اگر برگردم به گذشته، چه کار می‌کنم؟ من همیشه به اتفاقات پیش رویم نگاه می‌کنم. نگاه به گذشته، یعنی مرور اشتباهات؛ یعنی دریغ و حسرت بعضی لحظات از دست رفته و دلیلی ندارد وقتی جهت زمین و زمان رو به آینده است هی برگردیم و پشت سرمان را نگاه کنیم.


سیمرغ | تازه های فرهنگ و هنر


می 9th, 2012 | 3 views | دسته: فرهنگي و هنري
برچسب ها: ، ، ،

چرا جیرانی می رود و فردوسی پور می ماند؟

نه 90 در حوزه های دیگر قابل اجراست و نه بدلی برای عادل فردوسی پور وجود دارد که بتواند از محبوبیت خود برای دوام برنامه اش در حوزه ای غیر از فوتبال استفاده کند.

به گزارش مشرق، رویکرد انتقادی فریدون جیرانی طی ماه های اخیر در برنامه «هفت» خیلی زود کار دستش داد و به حذفش از تنها برنامه زنده تلویزیونی با موضوع سینما انجامید.

ظاهرا او از زمان جشنواره فجر احساس کرده بود که سینما قدم در مسیر دولتی شدن گذاشته و به همین دلیل رویکردش را از حالت تبلیغ و اطلاع رسانی به شیوه انتقادی و چالشی تغییر داد. جیرانی در همه سال هایی که به عنوان فیلمنامه نویس، مشاور فیلمنامه، فیلمساز و روزنامه نگار فعالیت می کند، دلبسته نوعی سینمای میانه است که برای آن تعبیر «سینمای بدنه» به کار می رود؛ سینمایی مبتنی بر داستان گویی که بخش خصوصی برای سرگرم کردن تماشاگر می سازد، اما سطح سلیقه او را دست کم نمی گیرد و تا حد ممکن از استانداردهای پذیرفته شده ساخت و پرداخت عدول نمی کند.

      



تهیه کننده و مجری برنامه هفت ظاهرا پس از دیدن ویترین یک سال تولیدات سینمای ایران در جشنواره سی ام به این نتیجه رسید که این نوع سینما در خطر انقراض قرار گرفته و مدیران با اعمال سلیقه خود، مسیر حرکت را به سمت سینمای دولتی دهه 1360 برگردانده اند که در آن دولت از زمان فیلمنامه تا اکران در همه مراحل دخالت می کرد و اقتدارش را نشان می داد.

به گزارش هفت صبح، احتمالا جیرانی فکر می کرد در رسانه ای که اجازه می دهد برای فوتبال تندترین نقدها از افراد و چهره های صاحب نفوذ مطرح شود، درباره سینما هم چنین تحمل و مدارایی وجود دارد اما اتفاقات چند ماه اخیر نشان داد که چنین تحملی وجود ندارد. چون سینما با فوتبال تفاوت های چشم گیری دارد. ظاهرا فوتبال سرگرمی پرطرفدارتری است و هر هفته میلیون ها ایرانی علاوه بر تعقیب بازی ها، به تماشای برنامه 90 می نشینند.

سینما چنین طرفداران پرشماری در کشور ندارد و علاوه بر سرگرمی سازی لقب «هنر هفتم» را هم پیش می کشد و ظاهرا دست اندرکاران و مخاطبانش در قیاس با فوتبال افراد فرهیخته تری هستند و بیشتر اهل مدارا. ولی این یک روی سکه است. روی دیگر سکه این است که سینما پدیده حساسیت برانگیزترین است و طی سه دهه گذشته نگاه نیمه رسمی آن را به عنوان ابزار تبلیغ ایدئولوژی می شناسد.

افراد و گروه های پرنفوذ همچنان سینما را به عنوان یکی از مهم ترین رسانه های در خدمت پروپاگاندا می شناسند و این دیدگاه را کمتر کسی می تواند به صراحت نفی کند. اگر جیرانی دو هفته پیش رو به دوربین برنامه هفت گفت از این به بعد در نقد سینمای دولتی می کوشد، منظورش در حوزه مسایل مربوط به صنعت سینما بود که شامل محتوا هم می شد اما این حرف او با واکنش افراد و رسانه های ارزش گرا رو به رو شد که این موضع را تقابل با ارزش ها و در خدمت اهداف جریان روشنفکری دانستند. جالب است که مدیر گروه اجتماعی شبکه سوم همسو با سایت ها از جیرانی انتقاد کرد و خبر از دستور رییس سازمان صدا و سیما برای توقف برنامه هفت داد. هرچند جیرانی دروز گفت رییس صدا و سیما چنین دستوری نداده اما خروج خود از «هفت» را تایید کرد.

او احتمالا به روزهایی فکر می کند که طرح برنامه ای را داد که از آن به عنوان «90 سینمایی» یاد می شد. همان روزهایی که عده ای با بدبینی می گفتند نه 90 در حوزه های دیگر قابل اجراست و نه بدلی برای عادل فردوسی پور وجود دارد که بتواند از محبوبیت خود برای دوام برنامه اش در حوزه ای غیر از فوتبال استفاده کند. حالا اتفاقاتی رخ داده که نشان می دهد آن نگاه بدبینانه چندان هم از واقعیت تهیه نبوده و در عمل ماجراهایی رخ داد که باعث شد «هفت با رویکرد انتقادی» جوان مرگ شود. جیرانی هم قرار است برگردد و فیلم و سریال بسازد. حال همه خوب است.


مشرق نیوز | mashreghnews.ir


می 9th, 2012 | 2 views | دسته: فرهنگي و هنري
برچسب ها: ، ، ، ، ، ،

کتاب‌های این ناشر در نمایشگاه برکت شد+عکس

نمایش اسلاید

/Images/News/Larg_Pic/20-2-1391/IMAGE634721610703424690.jpg

/Images/News/Larg_Pic/20-2-1391/IMAGE634721611099353385.jpg

به گزارش خبرآنلاین، تمام نسخه های چاپ چهارم «ایراندخت»، چاپ دوم «شوهر عزیز من» و چاپ اول «نامحرم» از نشر آموت در نمایشگاه کتاب تهران عرضه شد. با این حال ناشر این کتاب ها، چاپ جدید «نامحرم» را جمعه به نمایشگاه کتاب می آورد. رمان «ایراندخت» نوشته بهنام ناصح اواخر سال 89 توسط نشر آموت راهی بازار شد و در کمتر از یک سال به چاپ سوم رسید. چاپ چهارم این کتاب هم به تازگی در بیست و پنجمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران به پایان رسید و دیگر نسخه‌ای از این رمان در غرفه ناشر آن در نمایشگاه وجود ندارد. «ایراندخت» داستانی عاشقانه است که ماجرای آن در اواخر دوران ساسانی می‌گذرد. قهرمانان اصلی این داستان «روزبه» و «ایراندخت» یکی به دنبال یافتن حقیقت و دیگری در انتظار معشوق، سفری را در بیرون و درون خود آغاز می‌کنند که سرانجام به تحول شخصیتی در آنها می‌انجامد. 

«شوهر عزیز من» نوشته‌ فریبا کلهر که آخرین عنوان از سه‌گانه اوست و بعد از‌ «پایان یک مرد» و «شروع یک زن» عرضه شده، یک رمان خواندنی اجتماعی است؛ شخصیت اصلی این رمان، زنی است که در نخستین فصل رمان با ترور همسر خود که استاد اخراجی دانشگاه است، مواجه می‌شود و پس از آن داستان به شرح تغییر ایدئولوژی‌ها و نگرش این فرد در طول سال‌های پس از دهه 60 می‌پردازد.

کلهر درباره‌ این رمان می‌گوید: در رمان «شوهر عزیز من» گره خوردن زندگی اجتماعی با زندگی عاطفی را می‌بینیم و ماجرای آن در 10 سال اول انقلاب، یعنی سال‌های 50 تا 60 روایت می‌شود. در کتاب «پایان یک مرد» به رویدادهای سال‌‌های 1370 و 1376 پرداختم،‌ در «شروع یک زن» نیز فضایی از دهه‌ 60 را ترسیم کرده بودم که تا روزهای اخیر به‌گونه‌ای دنبال شده است. در «شوهر عزیز من» موضوعاتی مانند ازدواج‌های آن زمان یا مسائل جنگ مانند چگونگی جبهه رفتن‌ها و یا سوءاستفاده‌های اجتماعی برخی‌ها در پست خود و در نهایت تأثیر کلی برخی رویدادها بر روابط و مناسبات انسانی در قالب قصه آمده است.

رمان «نامحرم» نوشته یاسر نوروزی نیز روایتِ مقطعی از زندگی نوجوانی به نام «ناصر» در محله‌های پایین شهر تهران است. مهم‌ترین اتفاقات رمان را در چند محور باید پی‌گیری کرد؛ اول ماجرای دختری به نام سونیا که از خانه فرار کرده و توسط ناصر و دوستانش پناه داده می‌شود. دوم، تعلق خاطر ناصر نسبت به دختری به نام سما که سرانجام به عشق می‌انجامد. و سوم، خرده‌قصه‌هایی که از بچه‌محل‌های ناصر و دوران کودکی او روایت می‌شود. رمان، به‌ شکلی پازل‌مانند روایت شده و تمام سعی نویسنده بر این بوده تا در چیدن این پازل، مخاطب را دلزده نکند، ضمن این‌که گاهی نیز بیانی شوخ‌طبعانه روایت را پیش برده است.»
 

به گزارش خبرنگار ما، پرفروش ترین های آموت در نمایشگاه کتاب امسال تا پایان روز هفتم بدین شرح بوده است: رمان «اتاق»نوشته اما دون هوا و با ترجمه علی قانع، رمان «خانه» مریلین رابینسون ترجمه مرجان محمدی، رمان «رز گمشده» نوشته سردار ازکان ترجمه بهروز دیجوریان، رمان «بهشت گمشده» نوشته نرگس جورابچیان»، رمان «رز مرا نگهدار» نوشته پری نرگسی.

متصدیان غرفه آموت همچنین رمان های «دخترم عشق ممنوع!» نوشته شهلا آبنوس و کتاب «رک و پوست کنده» نوشته آسیه جوادی، رمان «قربانی سکوت» نوشته نرگس اکبری کردیانی و کتاب « زن، غذا و خدا» نوشته جین راس را از پدیده های فروش امسال عنوان کرده اند.

غرفه نشر آموت در راهروی 2 غرفه 25 قرار دارد.

ساکنان تهران که به هر دلیل فرصت حضور در نمایشگاه کتاب را ندارند، برای تهیه این کتاب ها(در صورت موجود بودن در بازار نشر) کافیست با شماره 20- 88557016 سامانه اشتراک محصولات فرهنگی؛ سام تماس بگیرند و آن را در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند. باقی هموطنان نیز با پرداخت هزینه پستی می توانند این کتاب ها را تهیه کنند.



 

6060


خبرآنلاین


می 9th, 2012 | 3 views | دسته: فرهنگي و هنري
برچسب ها: ، ، ، ، ، ،

مردي كه يك اتوبوس را دربست گرفت +عكس

نام گروه: اخبارفرهنگی هنری     انتشار: 1391/02/20       تعداد بازدید: 10

مردی که یک اتوبوس را دربست گرفت +عکس

دربست

«دربست» بر اساس طرحی از حمیدرضا هوشمند ساخته شده و با نگاهی طنز ماجرای آقای مفردی را روایت می کند که به عنوان کارمند نمونه انتخاب می‌شود…..

                                                         

فیلم کوتاه داستانی «دربست» به نویسندگی و کارگردانی جواد بزرگمهر در موسسه تصویر شهر تولید شد.

به گزارش روابط عمومی موسسه تصویر شهر سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، این فیلم در ادامه 50 فیلم کوتاه است که به تهیه‌کنندگی محمد آفریده با موضوع شهری انسانی برای انسان شهری و با محوریت فعالیت معاونت‌های مختلف شهرداری تهران تولید شده است.


«دربست» بر اساس طرحی از حمیدرضا هوشمند ساخته شده و با نگاهی طنز ماجرای آقای مفردی را روایت می کند که به عنوان کارمند نمونه انتخاب می‌شود. او با بلیت‌های اتوبوس که به عنوان جایزه دریافت کرده ماشین شرکت واحد را دربست گرفته و با فرزندانش به دیدن شهر تهران می‌رود.


رضا مفردی دوست، شادمهر و مهرشاد بزرگمهر در این فیلم بازی می‌کنند و دیگر عوامل آن عبارتند از تدوین و فیلمبرداری: ابوالفضل توکلی، موسیقی: مهدی بزرگمهر، عکس: فرهاد کهریز و مجری طرح: موسسه هنر برتر فیروزه‌ای.

گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
  
منبع: khabaronline.ir


|



سیمرغ | تازه های فرهنگ و هنر


می 9th, 2012 | 1 views | دسته: فرهنگي و هنري
برچسب ها: ، ، ، ، ، ، ،

پسر قادری:این خاکسپاری در شأن پدر نبود

ژوبین قادری تنها فرزند ایرج قادری در گفت‌و‌گو با خبرآنلاین با انتقاد از نحوه خاکسپاری پدرش تاکید کرد در لحظه خاکسپاری پدرش در تهران نبوده است.

به گزارش مشرق، ژوبین قادری در گفت‌و‌گو با خبرآنلاین تاکید کرد: «من همزمان با ساخت فیلم «می‌خواهم زنده بمانم» به دنیا آمدم و در این سال‌ها به دلیل مسائل تحصیلی و فضای آرام کیش به همراه مادرم هما قادری در این جزیره زندگی می‌کردیم.»

او افزود:«ایرج قادری چهار سال بیمار بود و در این مدت من مدام کنارش بودم ، دقیقا‌‌ همان شبی که پدرم فوت کرد، من رفته بودم مادرم را از کیش بیاورم که  تلفنی به من خبر دادند پدرم فوت شده است. من بعد از شنیدن این خبر تماس گرفتم و به من گفتند فوت پدر شایعه است، اما متاسفانه حقیقت داشت و در‌‌نهایت نامادری‌ام (تهمینه اطمینان‌مقدم) بدون اطلاع ما پیکر پدر را به خاک سپرد.»

فرزند ایرج قادری با اشاره به این مطلب که خاکسپاری ایرج قادری در بهشت سکینه کرج خواست ما و ایرج قادری نبوده، افزود: «متاسفانه برای آمدن از کیش به تهران بلیت پیدا نکردیم و در ‌‌نهایت وقتی رسیدیم، فهمیدیم پدرم به خاک سپرده شده است.»

قادری در ادامه گفت: «ما به نحوه خاکسپاری پدرم اعتراض کردیم، اما هیچ شخصی پاسخگو نیست، اما مطمئن باشید من این موضوع را پیگیری خواهم کرد و از تمام کسانی که اجازه تدفین‌اش را صادر کردند توضیح می‌خواهم.»

او ادامه داد: «از زمانی که برادر ناتنی من فوت کرد فقط اسم من در شناسنامه پدرم بود و همه می‌دانستند من تنها فرزند‌ش هستم و به لحاظ احساسی بسیار به من وابسته بود. »

قادری با بیان این مطلب که مراسم و نحوه خاکسپاری ایرج قادری اصلا مناسب شان و منزلت این هنرمند نبود، افزود: «من به عنوان تنها پسر ایرج قادری اعلام می‌کنم مراسم سوم، هفتم، چهلم و سایر مراسم را  مناسب شان و شخصیت پدرم برگزار می‌کنم.»

 فرزند قادری از مردمی که به این بازیگر سینما ابراز احساسات کردند تقدیر کرد.

ایرج قادری بازیگر و کارگردان سینما بامداد روز یکشنبه در 77 سالگی در بیمارستان مهراد تهران درگذشت و چند ساعت بعد در یک مراسم ساده به خاک سپرده شد.
 


مشرق نیوز | mashreghnews.ir


می 9th, 2012 | 3 views | دسته: فرهنگي و هنري
برچسب ها: ، ، ، ، ، ،